امید ها

مطالب عمومی
< اميدها
طبقه بندي موضوعي
آخرين نظرات

چگونه داستان بنویسیم ؟

چگونه و سریع داستان بنویسیم؟

موضوعات داستان ها معمولا اینطوریه : یک قهرمان و یک شخصیت بد , چند قهرمان و یک شخصیت بد و شیطانی , چند شخصیت بد و یک قهرمان , بیماری و فقر در خانواده , جرم و جنایت , دعواها و اختلافات خانوادگی , سفرنامه ای , پزشکی , جنایی و قتل , شخصیت ها و ماجراهای تاریخی .

یک موضوع در زمینه های بالا انتخاب می کنیم و چند تا شخصیت ایجاد میکنیم و خودمون را جای اونا میزاریم. بعد خودمان را در اون حالات در ذهنمون تجسم می کنیم و درباره اتفاقاتی که برامون می افتد شروع به نوشتن می کنیم و محیط اطرافمون و گفت و گوهای دیگران را هم می نویسیم و توصیف می کنیم . اطلاعات علمی یا سخنان معروف افراد را هم می توانیم در داستان بیاریم تا جذاب تر بشه . آرام

این میشه یک داستان یا یک رمان بزرگ .

مثلا :

درب کلبه چوبی با صدای مهیبی باز شد . چشم ها به درب خیره شده بودند . کسی نمی توانست چیزی ببیند . زیرا از ترس آن شب , تمام چراغ ها را خاموش کرده بودند. زیر تخت چوبی جایی بود که دو دختر کوچک در آنجا پنهان شده بودند . اکنون در حالی که می لرزیدند به سایه ای می نگریستند که بر روی کف چوبی کلبه افتاده بود. کلبه آنان تنها کلبه داخل جنگل بود. مدتی می شد که به آنجا آمده بودند . زیرا که مادر آنان بیمار بود و پزشک توصیه کرده بود که مدتی را در هوای کوهستان به سر ببرند. اما اکنون دخترها تنها بودند زیرا که مادر آنان چند روز قبل توسط پیرمرد که در ورودی خانه ایستاده بود و آماده ورود به خانه بود , خورده شده بود. بله پیرمرد نیز که سالیان قبل به آن جنگل آمده بود و در غاری می زیست بیمار بود . بیماری او , اشتهای زیاد او بود. اگر وارد آن جنگل می شدی نمی توانستی موجود زنده ای را پیدا کنی , زیرا که پیرمرد همه آن ها را خورده بود. حتی پشه ها هم از ترس او آنجا را ترک کرده بودند . اکنون نوبت دخترها رسیده بود. آن ها تنها بودند زیرا که برای پیرمرد , بیمار و سالم فرقی نمی کرد, او همه چیز می خورد و اهمیتی به طعمه هایش نمی داد . برای او فقط گوشت مهم بود.

یکی از دخترها که بسیار می ترسید به آرامی گفت :

ـــــ خدای مهربان به ما کمک کن. من خیلی می ترسم . نگذار که امشب هم به داخل خانه بیاید .

دختر دیگر که در کنار او بود گفت :

___ هیس , آروم باش . ممکن است صدای ما را بشنود .

پیرمرد آماده بود که به داخل خانه بیاید اما یک دفعه بر زمین افتاد . (پیرمرد دستش را بر روی قلبش گذاشته و بر زمین افتاده و آه و ناله می کند)

دخترها صدای او را می شنود که بر زمین افتاده است . یکی از آن ها می گوید :

ـــــ حالا زمانش رسیده . فکر می کنم قلبش درد گرفته باید بریم و کارش را بسازیم .

ــــــ نه , من می ترسم. شاید می خواهد ما را گول بزند . بهتر است همینجا بمانیم. ما را ندیده است .

ـــــ دیوونه شدی ؟ اگر الان نکشیمش , به داخل می آید و بالاخره ما را پیدا می کند و می خورد

دختر شجاع پس از گفتن این حرف ها به سراغ تبر تیزی رفت که در کنار اجاق خانه و در کنار هیزم ها قرار داشت. تبر سنگین بود اما اکنون برای دخترک بسیار سبک جلوه می کرد. پس آن را برداشت و به کنار درب ورودی رفت . جسم پیرمرد را دید که بر زمین افتاده است و در حال جان دادن است. با خشم به چهره استخوانی پیرمرد نگریست که ریش و موی بزرگ و ژولیده ای داشت. پیرمرد هرگز چاق نمی شد . حتی با وجود آدم ها و موجودات زیادی که خورده بود . بیماری اش نمی گذاشت که او چاق شود یا از خوردن غذاها لذتی ببرد. او فقط باید همیشه میخورد. کلبه داخل جنگل نیز , از آن بود . اما سال های خیلی دور که هنوز اوایل بیماری اش بود و انسانیت در وجودش جریان داشت.

دخترک پای خود را بر روی سینه پیرمرد گذاشت . پیرمرد تلاش کرد که دستش را بالا آورده و پای او را کنار بزند اما نتوانست زیرا که دستش بر اثر صربه دخترک قطع شد. آرام دختر سرانجام با زدن ضربه ای به سر پیرمرد کار او را تمام کرد . همان موقع هم جسد او را سوزاندند . اکنون دیگر چیزی برای ترسیدن وجود نداشت. آن ها روز بعد به شهر نزد عموی خود بازگشتند . کلبه نیز در آتش سوخته بود. فریادزبان درازی

نقاشی من : کشیدن حاشیه برای دفتر

نقاشی من : نقاشی درخت

نقاشی من : گلدان گل

اندازه عکس 3 در 4 عکاسی چند است ؟

امروز رفتم عکاسی چند تا عکس گرفتم و یکی را هم روی فلش برام زد .  روی کامپیوترم نگاه کردم , اندازه اش 355 (width ) در 369 (height) هست . یعنی در برنامه تغییر اندازه عکس باید اندازه 355 در 369 را وارد کنید . که میشه اندازه عکس زیر :

اندازه عکس 3 در 4 عکاسی

اینو نوشتم تا بدونید . چون برای خودم سوال بود. هر چند که اینجا بزرگ دیده میشه ولی بعد از پرینت روی کاغذ درست دیده میشه. هنگام چاپ با پرینتر روی کاغذ آچار هم اندازه اش را می توانید ببینید .

اندازه عکس 3 در 4 در عکاسی

اگر پرینتر داشته باشید دیگه نیاز نیست هزینه عکس گرفتن در عکاسی را بدهید. یک عکس با گوشی خودتون جلوی دیوار سفید میگیرید و بعد هم با برنامه فتوشاپ یا برنامه تغییر اندازه عکس , سایز اون را 355 در 369 می زنید و بعد هم در قسمت پرینتر تعدادی را که می خواهید بر روی برگه چاپ بشه را می زنید و پرینت میگیرید.

البته قبلش هم چند تا کاغذ جنس کاغذ عکاسی میگیرید و داخل پرینتر می گذارید. من امروز که برای گرفتن عکس های سیاه و سفید برای سربازی (چون توی سایتش نوشته بود سیاه و سفید) به عکاسی رفتم. دیدم عکس رنگی بهم زده و بعد هم میگه عکس سیاه و سفید مال بیست سال قبل بود که دوربین های قدیمی بودند. من هم تصمیم گرفتم که یا پرینتر خودم عکس هام را آماده کنم .

روش سیاه و سفید کردن عکس ها در فتوشاپ :

با گرفتن همزمان کلید های ctrl و shiift و u و یا کلید های ctrl و u در محیط فتوشاپ می توانید عکس های خود را به سیاه و سفید تبدیل کنید . در نتیجه به راحتی عکس های خودتون را سیاه و سفید کنید.

( من امروز به خاطر همین موضوع با عکاس دعوام شد. چون روز قبل بهش گفته بودم که حتما عکس سیاه و سفید می خوام و اونم قبول کرده بود و بعد امروز دیدم رنگی چاپ کرده . بعد فهمیدم که هیچی از کامپیوتر بلد نیستفریاد منم عصبانی شدم . بعد که اومدم خانه فهمیدم که چقدر راحت و سریع می شده عکس ها را سیاه و سفید کرد.اخم) فردا تصمیم دارم برم یک پرینتر بخرم . هنوز پرینتر ندارم. بعد این روش را امتحان میکنم. آرام

سیاه و سفید کردن عکس در فتوشاپ

کلمات کلیدی :#اندازه_عکس_سه_در_چهار_عکاسی, #سیاه_و_سفید_کردن_عکس_ها_در_فتوشاپ, #عکس_3x4_یعنی_چه , اندازه عکس سه در چهار عکاسی در فتوشاپ , مقدار پیکسل عکس سه در چهار , عرض و طول عکس سه در چهار جقدر است . سیاه و سفید کردن عکس سه در چهار .

نقاشی من : نقاشی شهر

نقاشی شهر

کارتون خرس های مهربان - Care Bear

کارتون خرس های مهربان

کارتون خرس های مهربون یکی از کارتون های مورد علاقه من در کودکی بود . لبخندمرددخندهزبان درازیآرام

طرح آمریکا برای ایران

کلمات کلیدی : #توطئه_ آمریکا_ درباره_ ایران , #نقشه_ آمریکا _برای _ایران , #نقشه_ استعمار _درباره_ ایران , #نقشه _دشمنان_ ایران ,# نقاشی _سیاسی , #نقاشی_ من , #نقاشی _نقشه _ایران .

سریال خارجی legion - لژیون

سریال لژیون

سریال خارجی لژیون - legion

این سریال تخیلی درباره مردی به نام دیوید هالر است که به علت بیماری اسکیزوفرنی در یک آسایشگاه به سر می برد . اما با آزمایشات پزشکان بر روی اون سرانجام مشخص می گردد که بیمار نیست بلکه قدرت های ذهنی قوی مانند دور جابه جایی و حرکت اجسام با ذهن و ... دارد.

چند نفر که همانند او دارای قدرت های فرا انسانی هستند اونو از آسایشگاه فراری می دهند تا بهش کمک کنند که قدرت هایش را کنترل کند. آن ها وارد ذهنش می شوند تا با مرور خاطراتش , راز و علت منشا قدرتش را بیابند .

اما متوجه می شوند که یک موجود شیطانی جهش یافته هم در وجود دیوید هالر زندگی می کند که می تواند بعضی مواقع کنترل اونو به دست بگیره و وی را وادار به کارهای پلید کند.

آن ها که وارد ذهن دیوید شده اند توسط این موجود در آنجا گیر می افتند و این موجود خاطرات دیوید را تغییر میده اما سر انجام می توانند از ذهن دیوید بیرون بی آیند و آن موجود شیطانی را هم از آنجا بیرون کنند.

موجود پلید وارد جسم یکی دیگر از دوستان آن ها می شود و ....... دو فصل از این سریال تا حالا پخش شده .

فصل پنجم سریال خارجی the 100

پایان سریال the100

فصل پنجم سریال خارجی the 100

این سریال که درباره بازماندگان حمله اتمی کشورها و نابودی تمدن است , سرانجام در فصل پنجم به پایان رسید.

در فصل پنجم این سریال در حالی که فقط یک تکه کوچک سبز در زمین باقی مانده است , یک سفینه فضایی که در صد ها سال قبل برای یافتن سیارات دارای حیات به فضا فرستاده شده بود به زمین باز می گردد .

ساکنان این سفینه با ساکنان بازمانده زمین بر سر آن تکه سبز درگیری پیدا می کنند و سر انجام با شلیک موشک های فضا پیما که برای نابودی سیارک ها ساخته شده بودند , آن تکه سبز زمین نیز نابود می شود و زمین برای همیشه از بین می رود و غیر قابل سکونت می گردد .

اما پیش از شلیک موشک ها , بازمانده های زمینی موفق می شوند که سوار سفینه بشوند و زمین را ترک نمایند. آن ها برای اینکه بتوانند مشکل آذوقه توی سفینه را حل نمایند به ناچار به خواب زمستانی در محفظه های سفینه روی می آورند .

اما دو نفر از آن ها در حالی که بقیه خبر ندارند بیدار می مانند و با بررسی مسیر های سفینه , کشف می کنند که در یکی از ماموریت های آن , یک سیاره قابل سکونت دیگر نیز کشف شده است.

آن ها سیستم سفینه را تنظیم می کنند و سفینه به راه خودش ادامه میده و بعد از حدود 120 سال به سیاره جدیدی شبیه زمین که دارای دو خورشید و آب وهوا است می رسد .

در این میان آن دو نفر که بیدار مانده بودند , مدت ها پیش مرده اند و پسر آن ها که بزرگ شده است , دو نفر از ساکنین سفینه را بیدار می کند و فیلمی را که پدر و مادرش از خودشون گرفته اند را برای آن ها پخش می کند .

در همین زمان که فیلم در حال پخش رو به اتمام می رود , پنجره های سفینه باز می شود و آن دو نفر با پسرک به تماشای سیاره جدید که ابرها آن را پوشاندده اند می پردازند.