امید ها

مطالب عمومی
< اميدها
امید ها

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ در سایت ها و شبکه های اجتماعی یا چاپ و انتشار آن ها , تنها با ذکر منبع مجاز است.
oooomidha.blog.ir

آخرين نظرات

اسفندیار رویین تن و هفت خان او - ابرقهرمان ایرانی

اسفندیار:

اسپندیار، پسر گشتاسپ و کتایون، و نوهٔ لهراسپ، شاهزاده کیانی در تاریخ اسطوره‌ای و حماسی ایران و قهرمان جنگ‌های مقدس کیش زرتشتی است که بیشتر برای نبرد سوگ‌انگیزش با رستم، دیگر پهلوان ایرانی شناخته می شود . برادرانش پشوتن و فرشیدورد، عمویش زریر و پسرانش نوش‌آذر و مهرنوش و بهمن نام داشته‌اند. اسپندیار رویین‌تن بود و هیچ چیز نمی توانست بر بدنش آسیبی وارد کند و تنها چشمانش آسیب پذیر بودند و نقطه ضعف او همین بود. وی همانند رستم هفت خان یا هفت نبرد قهرمانی دارد. این مبارزات را برای نجات خواهرانش از دست ارجاسب تورانی دشمن ایرانیان انجام می دهد....

هفت خان اسفندیار :

گشتاسب پادشاه کیانی و پدر اسفندیار از او میخواهد که برای نجات خواهرانش اقدام کند و به پاداش این کار تاج و تخت را به او وعده می دهد. در هفت مرحله برای رسیدن به زندان خواهرانش او به پیروزی های بزرگی می رسد. در خان اول با گرگ های غول آسا روبه رو می شود و آن ها را از میان بر می دارد. در خان دوم شیر نر و ماده راه را بر او می بندند که شکستشان می دهد. در خان سوم اژدهایی منتظر اوست که از دهانش آتش به بیرون می آید و اندامش همچون کوه است. اسفندیار برای مقابله با این اژدها دستور می دهد گردونه ای چوبین بسازند و گرداگرد آن تیغه های شمشیر بنشانند و بر روی آن صندوقی نصب کنند که مردی بتواند در آن جای بگیرد. دو اسب را بر گردونه می بندند . اسفندیار در آن صندوق می نشیند و گردونه به پیش می رود و اژدها اسب و گردونه را می بلعد . اسفندیار بیرون آمده و بر مغز اژدها می کوبد و بر اثر زهری که از تن اژدها بیرون می آید بیهوش می شود . در خان چهارم با زن جادوگر زیبا رو می جنگد. در خان پنجم با یک سیمرغ بزرگ به همان روش اژدها مبارزه می کند . در خان ششم عبور از برف و سرمای سخت است. در خان هفتم از دریای بزرگ عبور می کند و خواهران را نجات می دهد . پدر اسفندیار به وعده اش که دادن تاج و تخت به اوست عمل نمی کند و وی را وادار می کند که رستم را اسیر کرده و به نزد او بیاورد. در نبرد اول با رستم ، اسفندیار او را به شدت می زند و زخمی می کند. رستم در حال مرگ است اما زال پدر رستم از سیمرغ کمک می خواهد و او زخم های رستم را درمان می کند و راه کشتن اسفندیار را به او می گوید. همینطور به رستم می گوید که کشنده اسفندیار در هر دو جهان نفرین خواهد شد و گرفتار عذاب می گردد. رستم تیری می سازد و بر چشمان اسفندیار می زند و او را کور کرده و از پای در میاورد. در لحظات آخر که اسفندیار در حال مرگ است ، از رستم میخواهد فرزندش بهمن را بزرگ کند . بهمن کینه رستم را به دل می گیرد و پس از کشته شدنش به زابلستان حمله می کند و علاوه بر اسیر کردن خاندان رستم ، ویرانی ها و خرابی های زیادی برجای می گذارد.

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">