امید ها

مطالب عمومی
< اميدها
امید ها

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ در سایت ها و شبکه های اجتماعی یا چاپ و انتشار آن ها , تنها با ذکر منبع مجاز است.
oooomidha.blog.ir

آخرين نظرات

چگونه ثروتمند و مشهور شدم : آلفو پنیستا

از آلفو پنیستا ثروتمند بلژیکی نقل شده است که :

در کودکی به همراه مادرم به خرید کاغذ از کارخانه و تبدیل آن ها به دفترچه می پرداختیم و دفترچه ها را در مغازه کوچکی که در یکی از اتاق های خانه برپا کرده بودیم , می فروختیم. من همیشه عادت داشتم که در پایین تمام برگه های دفترچه هایی که درست می کردم , اسم و فامیل خودم را نیز می نوشتم.

فروش دفترچه ها برای ما درآمد اندکی داشت اما با فروش آن ها می توانستیم هزینه زندگی خانواده کوچک دو نفره مان را تامین کنیم. در جایی که ما زندگی می کردیم مغازه کاغذ فروشی دیگری نبود و بنابراین افراد محله از مغازه ما دفتر می خریدند. یکی از کسانی که هر ماه به مغازه ما می آمد و دفتر می خرید , یک مرد مسن بود که مغازه ابزار فروشی داشت و ابزارهای کشاوری می فروخت . در مواقع سرگرمی هم به کشیدن نقاشی می پرداخت .

گاهی وقت ها که من در مغازه تنها بودم و او برای خرید به آنجا می آمد, با من درباره نقاشی هایی که به تازگی کشیده بود حرف می زد و اینکه نقاشی هایی که می کشد اصلا خوب نیستند و استعداد لازم را برای نقاشی نداره و چیزهایی که می کشد معمولا از سطل زباله کنار خیابان سر در میاورد. با اینکه حرف هایی که می زد همواره نشان از ناامیدی و عدم اعتماد به نفسش می داد اما من می دانستم که نقاشی هایش بسیار زیبا هستند .

مدت ها گذشت تا اینکه پیرمرد نقاش بر اثر بیماری مرد و من دیگر او را ندیدم. اکنون من نیز دیگر آن کودک کوچک نبودم و به سن نوجوانی رسیده بودم. در یکی از روزها که مثل همیشه در مغازه بودم , چند نفر خبرنگار به آنجا آمدند و از من درخواست مصاحبه کردند و من نیز پذیرفتم . بعد متوجه شدم که سطل زباله ای که پیرمرد نقاش آثار مچاله شده و به نظر خودش خراب خود را در آن ها می اندازد در مسیر پیاده روی یکی از خبرنگاران روزنامه شهر بوده است .

او در روزهای اول به آن ها بی توجه بوده است اما به تدریج چند تا از آن کاغذ مچاله ها را می گشاید و نقاشی ها را می بیند و به آن ها علاقه مند می شود و چند تا را در روزنامه منتشر می کند. بعد از آن مشخص می گردد که نقاشی های او با استقبال زیادی از سوی نقاشان و ثروتمندان بزرگ و علاقه مندان به نقاشی رو به رو شده است . به طوری که قیمت های گزافی را برای خرید آن ها پیشنهاد داده اند. در پایین همه نقاشی ها هم تنها اسم من درج شده بوده است و آن ها نیز به همین خاطر به سراغ من آمده بودند.

به ناگاه دیدم که موقعیت خوبی برایم پیش آمده است که می تواند مرا از این شغل کم درآمد و زندگی فقیرانه نجات بدهد . پس من خودم را به عنوان نقاش این آثار معرفی کردم و چند روزه صاحب میلیاردها دلار سرمایه شدم.

با اینکه نقاشی هایی که پیرمرد کشیده بود از نظر خودش بسیار بد بود اما افراد مختلف در کشور مفاهیم زیادی را از آن ها استخراج کردند. هر کسی که به نقاشی ها نگاه می کرد یک مفهوم هنری یا سیاسی و ... را از آن استنباط می کرد و به دیگران نیز بازگو می نمود. از آن روز مصاحبه های زیادی با من شد و پیشنهاد های شغلی مختلفی  به خاطر شهرتی که بدست آورده بودم , به من می شد .

این جایگاهی که بدست آورده بودم سبب شد که خودم نیز به نقاشی علاقه مند بشوم . اما با اینکه نقاشی هایم خوب نبود و اصلا نقاشی کشیدن را بلند نبودم اما هر چیزی که می کشیدم  به سبب نقاشی های قبلی پیرمرد خوب جلوه می کرد و دیگران فکر می کردند که حتما مفهومی دارد و هزینه زیادی را برای خریدن آن می پرداختند.

اکنون که خود به سن پیری رسیده ام بیشتر مواقع به قبرستان و بر بالای قبر کسی که باعث این همه ثروت شد می روم و لحظه ای را با او به سر می برم. 

کلمات کلیدی : آلفو پنیستا که بود , آلفو پنیستا نقاش بلژیکی , نقاشی های آلفو پنیستا , چگونه ثروتمند شویم , چگونه پولدار شویم , چگونه آدم موفقی بشویم , چگونه مشهور شویم , چگونه از نقاشی درآمد بدست بیاوریم , داستان موفقیت آدم های معروف , خاطرات موفقیت افراد , راز موفقیت انسان های موفق , راز ثروتمند شدن افراد فقیر , خاطرات مثبت افراد بزرگ , داستان زندگی اشخاص معروف و ثروتمند 

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">