امید ها

مطالب عمومی
< اميدها
امید ها

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ در سایت ها و شبکه های اجتماعی یا چاپ و انتشار آن ها , تنها با ذکر منبع مجاز است.
oooomidha.blog.ir

آخرين نظرات

enteghamjoyan4

فیلم انتقام جویان 4 ( Avengers 4 2019 ) :

نوشته امید حمزه نژادی

مرد آهنی : مثل اینکه باید توانایی های مشابهی داشته باشند. پس میتونیم درباره اش امیدوار باشیم.

کاپیتان آمریکا : همینطوره. البته من زیاد ازش نمیدونم . اما زندگی اش را که مطالعه کردم . فهمیدم که پیش از کشف قاره آمریکا , رستم حتی به اینجا هم اومده و این سرزمین را از چنگ موجودات دریایی غول پیکری که سعی داشتن آن را به زیر آب ببرند نجات داده . پس به نوعی همه مردم آمریکا باید مدیون اون باشند.

راکون : آخه چه جوری به اینجا اومده اونم زمانی که هنوز نه هواپیما بوده و نه قطار .

مرد آهنی : خب حتما اونم مثل من دانشمند هست و یک لباس خاص برای خودش اختراع کرده .

کاپیتان آمریکا :نخیر . یکی از قدرت های رستم , توانایی دور بردی یا همون طی الارض هست. در یک ثانیه میتونه در هر جایی از جهان که بخواد ظاهر بشه. همینطور میتونه خودش را بی نهایت بزرگ کنه به طوری که کهکشان راه شیری همانند یه گرده گل یا یک مورچه بر روی ناخنش به نظر برسه . علاوه بر این رستم نامیرا هست و هرگز پیر نخواهد شد و توانایی نامرئی شدن را هم داره . زخم های اون هم به سرعت خوب خواهند شد و توانایی تغییر شکل را هم دارد .

راکون : احمق خان . هنوز حالا باید یادش بیفتی ؟ چرا زودتر به فکرت نرسید آخه. میتونستیم بیاریمش جز گروه انتقام جویان یا نگهبانان کهکشان.

کاپیتان آمریکا : خب . فکر می کردم که خودمون میتونیم از پس تانوس بر بیاییم . همانطور که قبلا با افراد دیگری رو به رو شدیم و باهاشون جنگیدیم. راستی یادم رفت اینو بگم که رستم به تمام زبان های جهان هم مسلط هست . در ضمن هرمی که برای اون ساخته اند , بزرگترین هرم در دنیا هست و اهرام مصر در برابر اون کوچیک جلوه میکنه .

راکون : فکر می کردم مغزت هم مثل بدنت قوی هست . مثل اینکه اشتباه می کردم

مرد آهنی : یه تحقیقی توی اینترنت کردم و نظرات را که میخوندم متوجه شدم که پس از بین رفتن شهر زابلستان قدیم . مردم شهر به کمک رستم یک شهر جدید به اسم شهر سیمرغ ساختند که در زیر زمین مدفون هست و بسیار پیشرفته تر از شهر واکاندا بوده که ما در اون در برابر نیروهای تانوس جنگیدیم.

راکون : هممم. همینطور داره بهتر میشه. میتونستیم به جای اون واکاندای خراب شده که  به راحتی دفاعش شکست خورد و نیروهاش کاری نتونستن بکنند , به شهر سیمرغ بریم و اونجا مقاومت کنیم .

دکتر بنر : حالا چقدر غر میزنی. اتفاقی هست که افتاده و حالا هم قطعا میتونیم دوباره پیروز بشیم.

مرد آهنی : مثل اینکه رسیدیم. فقط باید قبل از اینکه کسی بفهمه اینجا هستیم و شلوغ بشه کارمون را انجام بدیم .

راکون : خب معلومه که ایرانی ها تا الان فهمیدن که ما اینجاییم .

مرد آهنی : منظورم نیروهای تانوس بود. نصف جمعیت زمین را پودر کرده و از مردم ایران هم افراد زیادی هستند که ناپدید شدند و ایرانی ها به ما کمک می کنند. من نگران این هستم که تانوس باخبر بشه و قبل از اینکه کاری بخواهیم کنیم به اینجا حمله کنه.

راکون : خیالت راحت باشه. اون الان توی سیاره خودش که دوباره سبز شده داره حال میکنه و از پیروزیش لذت میبره .

کاپیتان آمریکا : راه ورود همینجاست .

راکون : اینجا که چیزی نیست خب. فقط یه چیز نوک تیز از خاک زده بیرون . (راکون با پای خود را به آن می کوبد)

راکون : آخ مادر . پام . پام .

مرد آهنی : باید شن ها را کنار بزنیم . باید چند روز منتظر باشید که یک دستگاهی برای عبور از اینجا بسازم.

(چند روز گذشت تا اینکه دستگاه عجیبی که مرد آهنی در حال ساختن آن بود به اتمام رسید و آنها توانستند به سرعت شن ها را کنار بزنند و به پایین ترین نقطه حرم برسند. )

دکتر بنر : یا پدر مقدس , اینو چطوری تونستن در اون زمان قدیم با اون امکانات کم بسازند. سر آدم گیج میره. انگار یک مورچه هستم و دارم قد یه آدمو میبینم .

راکون : ببنید . انگار از یک فلز خاص ساخته شده تماما از یک فلز هست.

کاپیتان آمریکا : این مجسمه های اسب را ببنید که در ورودی اون هستند. چقدر زیبا ساخته شده اند.

مرد آهنی : نباید وقت را تلف کرد . باید هر چه زودتر از این دروازه بزرگ عبور کنیم .

(دکتر بنر که آنجا ایستاده بود و به درب بزرگ خیره شده بود و تحمل گرمای کویر زابلستان را نداشت و با دستمال عرق روی پیشانی اش را پاک می کرد , ناگهان به هالک تبدیل شد. )

هالک : هالک قویترین موجود است. من راه را براتون باز میکنم .

(هالک به سمت درب ورودی حمله کرد و با ضربات محکم خود به آن سعی نمود که آن را درهم شکند اما پس مدتی در حالی که دستانش به شدت درد گرفته بود به گوشه ای رفت )

هالک : هالک خسته است .

مرد آهنی : مثل اینکه هالک هم نتونست کاری کنه و فقط هیکل بزرگ کرده .

مرد مورچه ای که در حال وارسی گوشه و کنار درب بود , گفت : من میتونم کوچیک بشم و از زیر در وارد بشم و دروازه را به روی شما باز کنم .

.............. ادامه دارد

مطالب بیشتر :

رستم و انتقام جویان بخش اول

رستم و انتقام جویان بخش سوم

رستم و انتقام جویان بخش چهارم

رستم و رمان شهر سیمرغ

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">