امید ها

مطالب عمومی
< اميدها
امید ها

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ در سایت ها و شبکه های اجتماعی یا چاپ و انتشار آن ها , تنها با ذکر منبع مجاز است.
oooomidha.blog.ir

آخرين نظرات

فیلم انتقام جویان 4 ( Avengers 4 2019 ) :

نوشته امید حمزه نژادی

مرد مورچه ای از زیر در عبور کرد و وارد آن شد , در حالی که فضای داخل هرم روشن بود.

مرد مورچه ای : اینجا را ببین . من که از این سر در نمیارم . حالا چکار کنم؟ بزار اینو امتحان کنم.

( روی دیوار روبه روی اون یک صفحه لمسی بزرگ بود و مرد مورچه ای دست خود را بر روی اون زد و صفحه به رنگ قرمز در اومد. )

مرد مورچه ای : بیخیال . بهتره ازش عکس بگیرم و ببرم نشون مرد آهنی بدم .

در همان حال در بیرون از هرم بزرگ رستم , مرد آهنی و دیگران سرگرم مبارزه با اژدهای بزرگی بودند که از سقف هرم به بیرون آمده بود.

مرد مورچه که از هرم به بیرون آمده بود با خودش گفت : وای , ببین چکار کردم و به دیگران برای مبارزه با اژدها پیوست .

........ ( برای اینکه زودتر به رستم برسیم , از این قسمت رد میشیم و سریعتر گروه را به داخل آرامگاه میبریم. چون گناه دارند و تازه دوستاشون را توسط تانوس از دست دادن و من نمیخوام که کسی هم اینجا کشته بشهزبان درازی )

مرد مورچه ای به کمک مرد آهنی توانستند از درب ورودی بگذرند و پس از طی کردن تله های بسیار به اتاقی که از آن نور به بیرون میتابید برسند. در مرکز اتاق با یک تابوت سرخ رنگ بزرگ مواجه شدند که در میان هوا معلق بود . دکتر بنر گفت : این ها حتما توانسته اند که به شکلی بر نیروی جاذبه غلبه نمایند و تابوت را اینگونه معلق نمایند . شاید هم به خاطر هاله ای از قدرت باشه که جسم رستم را دربر گرفته است.

مرد آهنی به تابوت نزدیکتر شد و به حفاظی از نور زرد رنگ که آن را احاطه کرده بود دست زد اما دست فلزی او تا بازو ذوب شد و بر زمین ریخت و مقداری هم از پوست او سوخت .

دکتر بنر که این صحنه را دید با نگاهی تحقیر آمیز به مرد آهنی گفت : هالک را مسخره می کردی . دیدی که این زره ات هم که اینقدر ادعا داشتی خوب ساخته شده به فنا رفت.

کاپیتان آمریکا : من فکر میکنم که باید منبع انرژی اونو پیدا کنیم . این صفحات فلزی اطراف اتاق را ببینید که شبیه دیسک هستند. اینها باید به جایی مرتبت باشند.

دکتر بنر پس از این حرف کاپیتان آمریکا در اطراف اتاق گردشی کرد و سپس گفت : فکر میکنم پشت این دیوار چیزی باشه .

مرد آهنی به آنجا آمد و گفت : درسته . لباسم که اینجور میگه. باید دیوار را بررسی کنیم . آهان , باز شد.

دیوار به کنار رفت و دکتر بنر و دیگران با دستگاه بزرگی مواجه شدند که کابل های فراوانی  به آن بسته شده بود .

مرد آهنی : خب. من که نمیدونم چکار کنم . خیلی پیچیده است .

دکتر بنر : ببین چند تا از کابل ها هم به زیر زمین می روند . چطور است کابل هایی که به سمت این اتاق می روند را از دستگاه جدا کنیم. درست شد .حالا میتونیم تابوت را باز کنیم.

مرد آهنی و کاپیتان آمریکا سعی کردن که سنگ بزرگ روی تابوت را به کنار بزنند اما نتوانستند . دکتر بنر که داشت با لبخند آن ها را می نگریست گفت : این فقط کار هالک هست و دوباره به اون تبدیل شد.

کاپیتان آمریکا : هالک. ببین میتونی اینو کنار بزنی .

هالک پس از زور زدن فراوان و سعی و تلاش بیهوده نتوانست کاری کند و از سنگینی آن تعجب کرد .

مرد مورچه ای : شاید بهتر باشه که همه با هم تلاش کنیم .

هالک و بقیه مجددا سعی نمودند و این بار موفق شدند که درپوش تابوت را کنار بزنن. آن ها که حسابی خسته شده بودند با دیدن چیزی که در تابوب قرار داشت بسیار شکه شدند. مومیایی یک اسب بزرگ در آنجا قرار داشت.

راکون : برید کنار , بزارید ببینم چی داخلشه . اوه . این چیه دیگه . اینکه یک اسبه . اونم چقدر بزرگ .

کاپیتان آمریکا : این باید اسب رستم رخش باشه. تصور نمی کردم که با جسد مومیایی اون مواجه بشیم. جسم رستم باید جای دیگه ای باشه.

راکون: این همه وقت ما را گرفتی و آخرش هم هیچی. پس کوش این رستم که اینقدر تعریفش می کردی .

در همین حال ناگهان زمین زیر پای آن ها به لرزه در آمد و تابوت و کسانی که کنارش بودند به تدریج پایین رفتند. انگار که با حرکت دادن درپوش تابوت و اصابت آن به چیزی سبب شده بودند که آسانسور زیر تابوت فعال بشود.

مرد آهنی : بیایید نزدیک و تابوت را با دستان خود نگه دارید. داریم به پایین می رویم .

راکون : آه خدای من . الان هست که یه چیزی از جلومون در بیاد و حالمون را بگیره. کاش جانوری , چیزی اون پایین نباشه .

کاپیتان آمریکا : باید سعی کنیم که باهاشون دشمن نشیم . چون اگر با رستم رو به رو بشیم و ما را دشمن خودش بدونه , میتونه در یک لحظه همه ما را نابود کنه.

راکون : پس کی میرسیم  . چند روز هست که هیچی نخوردم آخه . کاش از ما پذیرایی هم بشه.

آسانسور سر انجام توقف کرد و آن ها با یک شهر بزرگ مواجه شدند که بسیار پیشرفته بود. اما خالی از سکنه.

راکون : خب خیالم راحت شد. مثل اینکه مدت ها هست که متروکه شده . حالا چیکار کنیم.

کاپیتان آمریکا : آماده دفاع باشید .

راکون ؟ چی ؟

کاپیتان آمریکا : اونجا را ببینید .

از جایی که کاپیتان آمریکا اشاره کرد , چند تا ربات بزرگ که شبیه سربازان زره پوش قدیمی بودند به سمت آن ها در حال حرکت بودند.

مرد آهنی : با آن ها درگیر نشوید و بگذارید که به نزدیک بیایند تا ببینیم چه می شود.

سربازان رباتی به نزدیک گروه آمدند و یکی از آن ها گفت: اینجا چکار دارید گروه انتقامجویان .

کاپیتان آمریکا : ما را می شناسید ؟

مرد رباتی : البته . ما از همه چیز با خبر هستیم و می دانیم که تانوس با دنیا چکار کرده هست.  می توانیم شما را به کنار آرامگاه رستم ببریم.

کاپیتان آمریکا : فقط شما چند نفر اینجا هستید ؟

مرد رباتی : خیر. یک ارتش بزرگ رباتی داریم که غیر فعال هستند. زیرا از زمانی که رستم به خواب رفته است کسی به دنبال او نیامده و از مکان دفن اون بی خبر بوده اند. برای حفظ این شهر هم نیاز به نیروی قدرتمندی نیست , چون خود رستم به تنهایی یک ارتش هست و اگر نیاز بود حتما او را بیدار می کردیم.

مرد آهنی : خب . چگونه باید اونو بیدار کنیم ؟

مرد رباتی : خیلی ساده است. با یک شوک الکتریکی میتونیم اون بیدار کنیم .زبان درازیچشمک

راکون : چقدر خوب . من فکر می کردم الان میگی که باید بریم از نوک قله کوه دماوند یه مقدار برف بیاریم و بپاشیم روش .متعجب

مرد رباتی : رسیدیم.

راکون : اینجاست؟

مرد رباتی : پس چی فکر کردی . می خواستی یه جای پیچیده دفنش کنیم که به عقل جن هم نمیرسه؟ اینجا کسی اصلا شک نمیکنه که تابوت شیشه ای رستم هستش. درست در میدان اصلی شهر و زیر این مجسمهه.

دکتر بنر : دوباره باید به هالک تبدیل بشم تا این مجسمه را حرکت بدیم ؟

مرد رباتی : خیر. یک دکمه هست میزنی و مجسمه میره کنار و بعد ما از پله ها میریم پایین. مردد

پس از اینکه گروه به همراه مرد رباتی از پله ها به پایین رفتند به اتاقی شیشه ای رسیدند که یک سالن بزرگ بود و آرامگاه سایر پهلوانان مثل سهراب و ... نیز در آنجا وجود داشت. آن ها سرانجام به کنار تابوت شیشه ای رستم رسیدند.

راکون : این نویسندهه داستان ما هم خستمون کرد. زود خلاصه کن بره دیگه . زود بگو رسیدند به رستم و باهم رفیق شدند و اونم حساب تانوس را رسید . زبان درازی

از پشت شیشه تابوت به خوبی می شد جسم بزرگ رستم را دید که در حالت عادی از هالک نیز بزرگتر و عضلانی تر بود. دکتر بنر که چند دقیقه به رستم خیره شده بود و مبهوت شکوه و عظمت او شده بود گفت :

- اعتماد به نفسم کلا از بین رفت. اینقدر پز قدرت هالک را می دادم . حالا ببین یکی قوی تر از اون پیدا شده .

راکون : یکی نه . بگو چند تا . جدیدا همه دارند هالک را کتک می زنن. مثل اینکه یادت رفت که چه کتکی از تانوس خورد. تازه همین جناب ثور هم چند بار شکستش داده.

ثور : هالک یکی از نیروهای خوب انتقام جویان هست . از تو که قوی تر هست . آرام

راکون : بهم برخورد .

ثور آماده شد که به پیکر رستم برق وارد کنه که مرد آهنی گفت: به دستگاهامون آسیب میزنی. خودمون می دانیم که چکار کنیم. سپس به سمت دستگاهی رفت و کابل هایی را با خود آورد و به زره رستم متصل نمود و سر انجام رستم بیدار شد.

رستم : درود بر همه . مثل اینکه بالاخره زمانش رسید که دنیا دوباره به من نیاز داشته باشه . آرامزبان درازیچشمک

..... ادامه دارد

مطالب بیشتر :

رستم و انتقام جویان بخش اول

رستم و انتقام جویان بخش دوم

رستم و انتقام جویان بخش چهارم

رستم و رمان شهر سیمرغ

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">